تبليغاتX

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

1. Put the specified code into the HEAD of your HTML document 2. Add the onLoad event handler to the BODY tag 3. Copy the last coding into the BODY of your HTML document -->

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس

www.chertopert.blogfa.com


 

نوشته شده توسط sara در شنبه 16 آبان1388 ساعت 6:1 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


بازگشت

سلام به همه دوستای عزیزم

ببخشید بی وفایی کردم این همه وقت نیومدم

من مامان شدم

اسم پسر گلم سجاد

عاشقشم

ماه میمونه

 

 


 

نوشته شده توسط sara در جمعه 3 مهر1388 ساعت 10:24 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


یادآوری

سلام

می بخشید اینقدر دیر به دیر می ام

خیلی سرم شلوغه

در ضمن کامپیوترم هم خرابه اصلا روشن نمی شه

حتما قبل از عید آپ اساسی می کنم

دوستتون دارم

 


 

نوشته شده توسط sara در سه شنبه 13 اسفند1387 ساعت 4:40 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


ولنتاین

روز ولنتاین بر تمامی عشاق مبارک باد

این سبد گل با تمام عشقم تقدیم به همسر عزیزم

 


 

نوشته شده توسط sara در دوشنبه 21 بهمن1387 ساعت 8:11 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


اشعاری از زنده یاد فریدون مشیری

 احساس

نشسته ماه بر گردونه عاج .

به گردون مي رود فرياد امواج .

چراغي داشتم، كردند خاموش،

خروشي داشتم، كردند تاراج ...

 

***********

بوسه و آتش

در همه عالم كسي به ياد ندارد

نغمه سرايي كه يك ترانه بخواند

تنها با يك ترانه در همه ي عمر

نامش اينگونه جاودانه بماند

***

صبح كه در شهر، آن ترانه درخشيد

نرمي مهتاب داشت، گرمي خورشيد

بانگ: هزار‌آفرين! زهرجا بر شد

شور و سروري به جان مردم بخشيد

***

نغمه، پيامي ز عشق بود و ز پيكار

مشعل شب هاي رهروان فداكار

شعله بر افروختن به قله كهسار

بوسه به ياران، اميد و وعده به ديدار

***

خلق، به بانگ "مرا ببوس" تو برخاست!

شهر، به ساز "مرا ببوس" تو رقصيد!

هركس به هركس رسيد نام تو را پرسيد

هر كه دلي داشت، بوسه داد و ببوسيد!

***

ياد تو، در خاطرم هميشه شكفته ست

كودك من، با "مرا ببوس" تو خفته ست

ملت من، با "مرا ببوس" تو بيدار

خاطره ها در ترانه ي تو نهفته ست

***

روي تو را بوسه داده ايم، چه بسيار

خاك تو را بوسه مي دهيم، دگر بار

ما همگي " سوي سرنوشت"  روانيم

زود رسيدي! برو، "خدا نگهدار"

***

"هاله" ي مهر است اين ترانه، بدانيد

بانگ اراده ست اين ترانه، بخوانيد

بوسه ي او را به چهره ها بنشانيد

آتش او را به قله ها برسانيد

 

 ***********

گل اميد

 

هـوا هـواي بـهـار اسـت و بـاده بـاده نـاب

به خنده خنده بنوشيم ‚جرعه‌جرعه شراب

در اين پـياله ندانـم چه ريـختـي پيـداست

كـه خوش به ‌جان هم افتـاده‌اند آتش و آب

فـرشتـه روي مـن اي آفـتــاب صبـح بـهــار

مــرا بـه جـامـي از اين آب آتـشيـن دريــاب

به‌جـام هستي‌ما اي شراب‌عشق‌بجوش

بــه بــزم سـاده مــا اي چــراغ مــاه بـتـاب

گــل امـيـد مـن امـشب شكفته در بر مـن

بـيا و يك نفس‌اي چشم سرنوشت بخواب

مـگــر نـه خــاك ره ايــن خـرابـه بــايــد شد

بـيـا كـه كـام بـگيـريـم از ايـن جـهـان خـراب

 

***********

كــــوچــــه

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

 

در نهانخانه‏ء جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز خهاب ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشهء ماه فروريخته در آب

شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا وگل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آمد تو به من گفتي:

«از اين عشق حذر كن

لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آيينهء عشق گذران است

تو كه امروز دلت با دگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كني ، چندي از اين شهر سفر كن»

 

با تو گفتم حذر از عشق ندانم:

«حذر از عشق؟ ندانم

سفر از پيش از تو؟ هرگز نتوانم

روز اوّل كه دل من به تمنّاي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي، من نه رميدم ، نه گسستم

باز گفتم كه: تو صيّادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو در افتم ، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم...»

 

اشكي از شاخه فروريخت

مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد

 

يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نه گسستم نه رميدم

 

رفت در ظلمت شب آن شب و شب‌هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از آن عاشق آزرده خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم

بي تو امّا به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

 

***********

فریدون مشیری

فريدون مشيري در سي ام شهريور ماه 1305 در تهران بدنيا آمد. در دوران خردسالي به شعر علاقه داشت و در دوران دبيرستان و سال اول دانشگاه دفتري از غزل و مثنوي ترتيب داد.آشنايي با شعر نو و قالب هاي آثار او را از ادامه شيوه کهن باز داشت. اما راهی ميانه را برگزيد. مشيري، نه اسير تعصبات سنت گرايان شد، نه محجوب نوپردازان افراطي.
راهي را که او برگزيد همان حالت نمايان بنيانگذاران شعر نوين ايران بود. به اين معنا که او شکستن قالب هاي عروضي و کوتاه و بلند شدن مصرع ها و استفاده بجا و منطقي را از قافيه پذيرفته و از لحاظ محتوي و مفهوم هم با نگاهي تازه و نو به طبيعت و اشياء، اشخاص و آميختن آنها با احساس و نازک انديشي هاي خاص خود پرداخته و به شعرش اينها چهره اي کاملا مشخص مي دهد.
استاد فقيد، دکتر عبدالحسين زرين کوب، درباره فريدون مشيري گفته است: « با چنين زبان ساده، روشن و درخشاني است که فريدون، واژه به واژه با ما حرف مي زند، حرفهايي را ميزند که مال خود اوست، نه ابهام گرايي رندانه، شعر او را تا حد هذيان، نامفهوم مي کند و نه شعار خالي از شعور آن را به وسيله مريدپروري و خودنمايي مي سازد. شعر او، زبان در سخن شاعري است که دوست ندارد در پناه جبهه خاص، مکتب خاص و ديدگاه خاص خود را از اهل عصر جدا سازد. او بي ريا عشق را مي ستايد، انسان را مي ستايد و ايران را که جان او به فرهنگ آن بسته است دوست دارد.»


فريدون مشيري در دوران شاعري خود، در هيچ عصري متوقف نشد، شعرش بازتابي است از همه مظاهر زندگي و حوادثي که پيرامون او در جهان گذشته و همواره، ستايشگر خوبي و پاکي و زيبايي، و بيانگر همه احساسات و عواطف انساني بوده و بيش از همه خدمتگزار انسانيت است.

کتاب هاي اشعار او به ترتيب عبارتند از:
تشنه توفان، گناه دريا، نايافته، ابر و کوچه، بهار را باور کن، از خاموشي، مرواريد مهر، آه باران، از ديار آشتي، با پنج سخن سرا، لحظه ها و احساس، آواز آن پرنده غمگين.

گزينه اشعار او عبارتند از:
پرواز با خورشيد، برگزيده ها، گزينه اشعار سه دفتر، دلاويزترين، يک آسمان پرنده، و همچنين برگزيده اي از کتاب اسرار التوحيد به نام يکسان نگريستن
فريدون مشيري در سوم آبان ماه 1379 در سن 74 سالگي دارفاني را وداع گفت.

روحش شاد باد


 

نوشته شده توسط sara در چهارشنبه 16 بهمن1387 ساعت 7:44 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


تعداد بازديدكنندگان :